درباره ی شهید سید مرتضی آوینی

FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 14 مهر ماه سال 1387 ساعت 00:11 AM


وارد خانه که می شد آنقدر شوق داشت که گویی مدتهاست مارا ندیده ،مهربان بود،مهربان.

زیاد اهل حرف زدن نبود.بیشتر به حرفهای مادل میداد.اگر از رفتاری یا چیزی ناراحت می شد، همیشه سعی میکرد به جای برخورد و یا حتی تذکر، شرایط را به گونه ای فراهم کند،تا تغییرات مورد نظرش خودبه خود اتفاق بیفتد. وجالبتر اینکه با وجود مشغله  های گوناگون و سنگینی که داشت، اما هیچ وقت خرید های خانه را فراموش نمی کرد.

یکشنبه 27 مرداد ماه سال 1387 ساعت 11:44 PM

مستند
((با این که تجربه فیلم سازی مستند نداشتیم به طور کاملا فطری دریافتیم که باید هرآن چه را که مانع باور آوردن مخاطب است از صحنه بیرون بزنیم.هنگام فیلم برداری در یکی از روستاهای آباده ، یکی دو روز با دوربینت در کوچه ها و مجامع ظاهر می شدیم تا مردم به این وسایل عادت کنند. ساعتها بی آنکه فیلم بگیریم با مردم سخن می گفتیم و فقط آن گاه که حضور دوربین را فراموش می کردند کلید می زدیم.))

یکشنبه 9 تیر ماه سال 1387 ساعت 1:19 PM
محاصره
((وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونین شهر نشده بود.یک دوربین((اکلر))داشتیم و یک ضبط صوت((ناگرا))و خرت وپرت های دیگری که این مجموعه را کامل می کرد. کارگردان و صدابردار خود من بودم و به جز فیلمبردار، یک نفر دیگر همراه ما بود:شهید((غلام عباس ملک مکان))که هم رانندگی می کرد و هم محافظ مسلح!گروه بود.فیروز آباد در محاصره ی عشایر یاغی ای بود که برای ناصرخان و خسروخان قشقایی می جنگیدند.ما به همراه ملک ملکان حلقه ی محاصره را شکستیم و خود را به بچه های سپاه و رزم آوران مردمی فیروز آباد رساندیم.))